محدثه بانو یکی یکدونه ی مامان و بابا،دختر دوست داشتنی مامحدثه بانو یکی یکدونه ی مامان و بابا،دختر دوست داشتنی ما، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره
عاشقانه های ناب ماعاشقانه های ناب ما، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

خاطرات دختر کوچولوی مامان راضی وباباعلی

عیدتون مبااارک

                                         امشب سخن از جان جهان باید گفت                                        توصیف رسول انس و جان باید گفت در شام ولادت دو قطب عالم                                                    تبریک به صاحب الزمان باید گفت              ...
28 دی 1392

سکسکه کردن محدثه جونی

سلام هستی من   خانوم من جیجر طلا . چند شب پیش خواب دیدم تو به دنیا اومدی یه دخمل ناز و خواستنی و خوشجل . الهی که من قربون تو نفسچی بشم . آرزو دارم سالم به دنیا بیای و اون مشکلت که ذهن مامانا درگیر کرده به لطف خدای مهلبون حل شده باشه اخه میدونی محدثه جونم من طاقت ندارم که نوزاد سه روزما واسه سونو و ازمایش بفرستم و میخوام که انشاله سالم و سرحال بپری بغلم جون دلم . اانننننننننننننننننننششششششاااااااااااااللللللللللللههههه               راستی مامانی دورت بجردم که امشب سر سجاده ی نماز شروع کردی به سکسکه کردن تا حالا چند باری به این کارت شک کرده بودم اما امشب مطمئن شدم و کلی ذوق کردم که بالاخره س...
24 دی 1392

سلام خانوم کوچولوی من

سلام خانوم کوچولوی من سلام عخش مامان خوبی الهی دورت بگردم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم قد دل یه گنجشک شده واسه هلوی خودم . کجایی ؟؟ چیکار میکنی نفس راضیه ؟؟؟ داریم به آخر میرسیم . کاش بتونم روی ماه و قشنگ دخترما ببینم تا به دنیا نیای و در آغوشم نگیرمت باور کن باورم نمیشه که تو هستی که من مادر شدم که دیگه اون دختر بچه ای نیستم که شیطون و بازیگوش بود اون دانش آموزی نیستم که فقط سرش به درس و کتاب مشغول بود به شیطنت های دوران مدرسه که واقعا واسم خاطره ای فراموش نشدنیه دیگه دارم مادر میشم و خدا بر سر من منت نهاده و یه دخترناز و خواستنی داره به من و مرد زندگی من عطا میکنه . خدای مهربون و یگانه ی من واقعا شکرت که تموم این سختیها را با وجود تکیه به تو و ...
23 دی 1392

اولین شب بی خوابی مامانی

سلام محدثه جونم  خانومچی من نفسم دلم واسه دیدنت لک زده کاش جود جود بقیه ی راهم تموم میشد و من میتونستم ببینمت الان که دارم مینویسم داری تو دلم بالا و پایین میپری قربون تکون خوردنات بشم که اینقدر محکم شده بعضی وقتا احساس میکنم میخوای بپری بیرون گلکم . دوست دارم عخش من . راستش مامانی بی خوابی زده به سرم و حالا نزدیک 2 نصفه شبه که دارم واست مینویسم . فدات بشم که توام بیداری و ابراز وجود میکنی . حالا که داریم به آخر راه میرسیم استرس دارم که میتونم مادر خوبی واست بشم ؟؟ بچه داری سخته ؟؟ نکنه نتونم ازتو به خوبی نگهداری کنم ؟؟ فقط توکل کردم به خدای مهلبون فداتشم . تو که خدا را میبینی بهش بگو مامانم عاشقته خیلی دوست داره و همی...
19 دی 1392

نامه ی مادری به فرزندش

                                  فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی صبور باش و مرا درک کن اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم صبور باش و به یاد بیاور که همین کارها را به تو یاد دادم اگر زمانی که صحبت میکنم حرفهایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و حرفهایم را قطع نکن و به حرفهایم گوش فرا ده، همانگونه که من در دوران کودکی به حرفهای تکراریت بارها و بارها با عشق گوش فرا دادم اگر زمانی را برای تعویض من میگذاری با عصبانیت این کار را نکن و به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، من نیز...
15 دی 1392

دختر داشتن یعنی...

دختر داشتن یعنی کمدی پر از دامن های رنگی چین چینی دختر داشتن یعنی اتاقی پر از عروسکای ریز و درشت که هروقت میری تو اتاق یه تیکه اش بره زیر پات و نفست ببره دختر داشتن یعنی یه ویترین صورتی پر از کش های رنگی رنگی دختر داشتن یعنی رنگ زندگیت صورتی و بنفش دختر داشتن یعنی پچ پچ های آخر شب مادر و دختری توی یه تخت کوچیک صورتی دختر داشتن یعنی لاک های رنگی دختر داشتن یعنی دستای کوچولو پر از النگو دختر داشتن یعنی رقص ، قر ، خنده های از ته دل ، موهای بلند ، دامن های زیبا ، کمد پر از لباس ، ناخن های لاک زده ، عروسکهای ریز و درشت ، ویترین پر از گل سر و گوشواره و ....    ...
14 دی 1392

بهترین کادوی دنیا روز تولد مامانی

سلام محدثه جونم . عشق من نفسی مامانی خوبی پاره ی تنم جات خوبه گلم   شرمنده مامانی باید تاخیر چند روزه ی منا ببخشی قربونت برم آخه اینترنت قطع بود و امشب مطالبا وارد وبت کردم در درجه ی اول خدا را به خاطر پایان هفت ماهگی شکر گزارم  آخه چهارشنبه من و دخملم وارد هشت ماهگی شدیم هوررررراااااااا  ماهگیمون مبارک امیدوارم این یک ماه ونیم باقیماندم با همه ی سختیاش به خوبی بگذره و جگر گوشه من و بابا علی سالم بیاد بغلمون الهی آمین   حالا بریم سراغ تبلد مامانی   امسال یه کم حال مامان رو به راه نبود راستش من چون دلم کیک نمیخواست به بابایی گفتم کیک بی کیک و بابایی مهلبونم به حرف من گوش کرد و سه نفری واس...
13 دی 1392