محدثه بانو یکی یکدونه ی مامان و بابا،دختر دوست داشتنی مامحدثه بانو یکی یکدونه ی مامان و بابا،دختر دوست داشتنی ما، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره
عاشقانه های ناب ماعاشقانه های ناب ما، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

خاطرات دختر کوچولوی مامان راضی وباباعلی

زایمان زودتر از موعد

  سلام خانوم گلم سلام هستی  من . چقدر امشب حرف نگفته دارم باهات . باورم نمیشه که فردا این موقع به جای اینکه تو دلم باشی توی بغلمی .   بالاخره لحظه ی دیدار فرا رسید . وای خدا باورش خیلی سخته . خدایا تو این لحظات آخر ما را تنها نگذار. امروز تکونات خیلی کم شده بود . هر چی فشارمم میگرفتم بالای 13 بود اخه مشکل دفع پروتئین هم تو این هفته  شروع شده بود منم رفتم پیش دکتر واونم تشخیص داد که فردا بیا واسه زایمان . البته یه نوار قلب ازت گرفت و گفت خوبه اما اگه تکوناش کمه امشب بستری شو ولی من هنوز کار داشتم و میخواستم دوش بگیرم به همین دلیل با توکل بر خدا اومدم خونه تا صب زود با خاله زهره وبابایی بریم بیمارستان. &nb...
20 بهمن 1392

خدایا به فریادم برس

سلام محدثه جونم .   اصلا حوصله ی نوشتن ندارم اما اومدم این پستا واست بزارم و برم تا شاید آروم بشم گلکم . واقعا شرمندتم نفسی که اینقدر داری از دست مامان اذیت میشی با گریه ها و بیقراریهام .   خدای مهربونم منا ببخش که به درگاهت ناشکری میکنم . بار الها میبینی که چقدر دارم زجر میکشم دیگه با این مشکل امتحانم نکن به خاطر علی و دختر توراهیمم که شده خودت کمکم کن و روحیما بهم برگردون   خدایا منی که اینقدر شاد و سرحال بودم حالا مثل دلمرده ها شدم . تحمل هیچ کس و هیچ جا را ندارم حتی احساس میکنم حس مادریما نسبت به بچم از دست دادم دیگه شاد نیستم . هیچ چی سرگرمم نمیکنه و از این فکرای لعنتی بیرون نمیام .   دلم میسوزه که عش...
19 بهمن 1392

عشق مادری

معجزه شگفت انگیزی از عشق مادر کارولین ایسبِستِر، به دلیل عفونت رحم در هفتۀ 24 مجبور به زایمان زودرس میشود دکتر به او گفته بود نوزاد 1 دقیقه بیشتر زنده نخواهد بود ضربان قلبش در هر 10 ثانیه 1 بار میزند مادر تنها شانس خود را برای به آغوش کشیدن و حس کردنِ نوزادش امتحان کرد بدن سرد نوزادش را روی قفسۀ سینه اش زیر پتو در آغوش کشید اشک از دیدگانش جاری بود ناگهان گرمای تن نوزادش را حس کرد،تپش قلبش را شنید در کمال ناباوریِ پزشکان ، "راشل"نوزاد خانم "کارولین" نفس کشید نوزاد زودرس که پزشکان از زنده ماندنش قطع امید کرده بودند، به خواست خُدا و عشق بیکران مادر زنده ماند. ...
16 بهمن 1392

تعیین وقت زایمان

سلام خانومم خوشجلم خوبی مامان . داره جات تنگ میشه و انگاری سخت تکون میخوری و با زور نفسم . نمیدونم از کجا واست بنویسم . شنبه که رفتیم دکتر همه چی خوب بود اما مامان یهویی 4 ک اضافه کرده بود چرا داری مامانا تپل تر میکنی عزیزمممممممم؟؟؟؟؟؟ البته من تا حالا خیلی اضافه نکرده بودم 5کیلو اما حالا کولاک کردممممممممممممم   خانوم دکتر یه آزمایش دفع پروتئین واسم نوشت که دیروز دادم و فردا جبابش آماده میشه . اگه مشکلی باشه باید شما را زود تر به دنیا دعوت کنیم گلکم .انشاله هر وقت خدا صلاح میدونه تشریف بیاری عسلم . با دکتر راجع به افسردگیم مشورت کردم و اونم گفت حتما پیش یه روانپزشک برو چون با اومدن نی نی بدتر میشی . راستش موندم از یه طر...
15 بهمن 1392

معنی اسم دخملی....

  خانوم کوچیک جونم من از همون اول که تصمیم داشتیم نی نی دار بشیم نیت کرده بودم اگه دخمل شدی اسمتا از القاب حضرت زهرا بزاریم و اگه پسر شدی هم ابولفضل . چون من و بابایی ارادت خاصی به حضرت ابولفضل داریم . حالا که دخمل شدی و آرزوی ما برآورده شد و خدا ما را لایق دختر دار شدن دونست که خیلی هم خوشحالیم  اسم محدثه را واسه شما انتخاب کردیم. امیدوارم از این اسم خوشت بیاد و بتونی پیرو خانوم فاطمه ی زهرا هم باشی.   محدثه یعنی زن سخنگو و راوی حدیث ،یعنی کسی که فرشتگان با او سخن میگویند . قربونت برم حتما تو دل مامانی با فرشته های مهلبون کلی حرف زدی.   میدونی گلکم به نظر من "م"  در اسم تو یعنی مهربونترین دختر ...
11 بهمن 1392

ورود به نه ماهگی...هوراااااااااااااااااااااااااا

سلام محدثه جونممممممممممممممممم خوبی مامانی . ورود به ماهگی را به گل دخملم تبریک میگم. مامانی خیلی هول اومدن شما را داره که یه موقع زودتر از موقع نخوای بیای . البته هر وقت تشریف بیاری قدمتون به چشم . از امروز میخوام یه کم کارای خونه را شروع کنم تا شما که میای همه جا تمیز باشه . البته من خونه تکونی را مهر ماه کردم که شما هنوج کوشولو بودی . الان فقط یه تمیز کاری سادست . فردا نوبت دکتر دارم انشاله که دکتر نخواد از مامان زیر میزی بگیره و نامه ی بیمارستانا بده، خودت که خبر داری بابایی هزینه ی بیمارستانم به یه وضعی جورش کرد . انشاله که شما سالم بیای بغلمون ، همش فدای یه تار موی شما نفس خانومی . شاید مجبور بشم به خاطر اوضاع روحی...
11 بهمن 1392